عبدالله مستوفى

344

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

به آسانى باور نميكرد . زيرا دمكراتها بقول عوام قاپ « 1 » او را دزديده بودند . دمكراتها بوسيلهء يكى دو نفر انگليسى دانى كه داشتند خود را با شوستر نزديك كرده و بعنوان مشورت چيزهائى را كه وزير ماليه و هيئت وزراء در نفع عمومى كشور بشوستر مىگفتند ، بد تعبير و بقول سليمان ميرزا سوءتفاهم عمدى « 2 » بين وزراء و اين مرد فعال خالى الذهن ايجاد ميكردند و او را بقدرت دمكراتها و نفوذ آنها در جامعه و پشتيبانى از او و يكمشت حرفهاى توخالى اميدوار مينمودند . اينها از اين القاآت كه بيشتر باغوا شبيه بود چه مقصودى داشتند ؟ توليد مشكل براى كابينهء اعتدالى و بس ! از جمله هيئت وزراء ميخواست اختيارات خزانه‌دار كل خيلى زياد نباشد كه بتوان جلو زياده‌روى احتمالى او را گرفت ولى دمكراتها خوددارى دولترا در دادن اين اختيارات از نظر سوءاستفاده در ماليهء دولت وانمود كرده شوستر را براى بدست آوردن اختيارات نامحدود آرام نميگذاشتند . لايحهء قانونى و اختيارات شوستر بر اثر همين القاآت ، لايحهء قانونى كه شوستر براى خزانه‌دارى كل نوشت و بهيئت دولت داد ، هيچگونه قدرتى براى وزارت ماليه نگذاشته و تمام اختيارات را ، اعم جمع و خرج محاسبه و تفتيش ، بدون هيچ تفتيش از طرف دولت ، بخزانه‌دار كل واميگذاشت . وقتى شوستر پيشنهاد خود را براى من خواند ، به او گفتم : « از نقطه‌نظر پيشرفت كار شما البته اين قانون بسيار خوب تدوين شده است ولى من در اينجا هيچ وزارت ماليه‌اى نمىبينم در صورتى كه شما بايد با هيئت دولت كار كنيد . همكارى وزير ماليه با شما سبب پيشرفت كار شماست ، شما نبايد خودتان را اينقدر از هيئت وزراء جدا كنيد كه هيچ نظارتى براى دولت مشروطه در كارهاى خود قائل نشويد . من ميدانم دمكراتها شما را به اين قسم رفتار مصمم كرده‌اند ولى بالاخره شما غير از اين هفده هيجده نفر دمكرات كه در مجلسند ، پشتيبان‌هاى ديگرى هم لازم داريد . من ميدانم كه اجراى اين قانون بچه مشكلاتى برخواهد خورد و شما يك تنه نخواهيد توانست آن را حفظ كنيد . » در جواب من گفت : « من اين اختيارات را براى خود لازم ميدانم ، مجلس اگر خواست البته ميتواند تغييراتى در آن بدهد ، من هم آن‌وقت مىتوانم اگر تغييرات آنها با پيشرفت كار من متناسب نبود ، بموجب مادهء پيمان استخدام ترك خدمت بگويم . » البته خوانندهء عزيز متوجه است كه بيش از اين نصيحت ، از طرف رئيس كابينهء محرم وزير ، باعث سوءظن ميشد

--> ( 1 ) - « قاپ » آلت قمار طبقهء سوم است . بعضيها بودند كه با قاپ معين هر نقشى ميخواستند مثل تاس‌گيرى در تخته ميتوانستند بياورند . اگر اين قاپ را كسى رامير بود ، مؤمن صاحب آن ، آنچه رباينده ميخواست بجا ميآورد تا قاپ را پس بگيرد . « قاپ كسى را دزديدن » كنايه از فراهم كردن اسبابى است تا هرچه از او بخواهند بكند و هر حرفى به او بگويند باور نمايد و مخصوصا در مورد قسمت دوم بيشتر موقع استعمال دارد . ( 2 ) - يكروز ليدر دمكرات در ضمن بيانات خود نسبت بيكى از افراد پارتى ضد خود اين جمله را اختراع و به كار انداخت . مؤتمن الملك ( جناب آقاى حسين پيرنيا ) او را وادار نمود اين جملهء بر خلاف نزاكت را پس بگيرد . تمجمج شاهزاده در پس گرفتن اين جمله خيلى مضحك بود ولى من حرف خود را پس نميگيرم .